مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1271

طب اكبرى ( فارسى )

سرب با ادويه كه قابض و عاصر بود بر آن گذارند و به رباط قويه محكم بندند تا كه به تحليل رود . و اگر متحجر شده باشد و بعيد العهد بود از انعقاد ، بايد كه چربىها و مغزها و روغن‌ها و مرهم‌ها بر صلابت نهند تا كه تعقد نرم شود . و تنطيل به آب گرم نفع دارد . و اين ضماد جهت تليين سودمند است : بگيرند لبنى و قنه و جاوشير و اشق و مقل و مانند آن و به روغن‌هاى گرم و چربى بط و مرغ حل نمايند و به نبيذ آميزند و استعمال نمايند . و اگر به جاى روغن‌ها دردى آن‌ها داخل نمايند بهتر باشد خاصه عكر الزيت . [ 1688 ] فايده : اگر استخوان كوز [ يعنى كج ] بسته شود يا بعد از بستن كوز گردد و خواهند كه آن را بشكنند و راست بندند ، تدبير او آن است كه نخست به ادويهء مليّنه كه در تعقد ذكر يافت آنجا را نرم گردانند . و دنبه و دردىّ روغن زيت ماليدن و در آبزن نشستن و دنبهء گداخته و مغز پسته و مغز بادام و مغز پنبه‌دانه و مغز تخم بيد انجير ضماد كردن ، در تليين دشيذ و تعقد اثر تمام دارد . بالجمله ، هرگاه دشيذ نرم گردد ، عضو را جنبش دهند و استخوان را بشكنند و راست كرده بربندند . و اگر جراحت شود ، آن را نيز رعايت كنند چنان‌چه گفته شد . و بسيار باشد چون عضو را نرم كنند چنان‌چه بايد و بكشند ، خودبه‌خود به جا مىآيد بىآنكه بشكنند و اين ، اسلم باشد . و تا كه بدين طريق استواى عظم ميسر آيد ، زنهار در پى شكستن نشوند ؛ لان فى التّكسير آفات . و چون شكسته ، بربندند [ و ] احتياط ورزند كه باز كوز نگردد . [ 1689 ] قسم دوم : در خلع « 1 » او آن است كه استخوان از حفره كه در آن با ديگر استخوان مركب است به ميانجى [ يعنى به توسط آن به هم تركيب يافته‌اند ] ، مفصل بتمامه از آن حفره برون آيد . و علامت وى آن است كه شكل عضو متغير شود و در مفصل ، مغاك و گوى فاحش ظاهر شود و حركت بندگاه باطل گردد و چون عضو مخلوعه را به عضو ديگر جانب كه مشابه او باشد قياس كنند ، تفاوت پيدا باشد در طول و قصر و استقامت و اعوجاج و تمكن . امّا اگر خلع در مفصل بازو و ران باشد ، معرفت آن مشكل است جهت عدم ظهور تفاوت بيّن ؛

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Dislocation .